به یاد آن روزهای خوب و محیای عزیزم به یاد دارم روزی را که با دستانی نامهربان زهر جدایی را با بی رحمی تمام به تو خوراندم؟؟ و روزی را که با چشمانی لبریز از کینه با خنجر بی وفایی کلبه کاغذی مان را پاره پاره کردم؟؟
آری از آن پس کلبه من و تو ویران شد و من به ناچار این جا به دور از هیاهوی شهر و طعنه ی دوستان کلبه ای برای تو و خودم ساخته ام... کلبه ای که همچنان سمفونی عشق در آن نواخته شود. الان می فهمم که چقدر مغرورم...
در رقصیدن باد یک شاخه رز سرخ تقدیم تو باد.سال نو مبارک.
شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می آید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس
دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت
----------------------------------------------------------------------------------------------------------- یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
عمری با حسرت و انده زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران باید اوج گرفت تا بتوانیم آن چه را که آموخته ایم با دیگران نیز قسمت کنیم .
لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه، سفید،... رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن روزهایت رنگارنگ . سال نو مبارک . نوروز یک هزاروسیصدوهشتادوهشت
فرمول كلي عشق: اگه معشوقه تون ارزش داره ارزش عشق شما رو و شما و این که خودتونو
بخاطرش به آب و آتیش بزنید اين كار رو بكنيد امیدوار باشید و عاشق بمونید و بهش عشق بورزید
و از دستش نديد اما اگه حس كرديد ارزش شما عشقتون و ... رو نداره همين حالا از عشقتون
بهش دست بكشيد و لحظات خودتون رو بخاطرش هدر نديد.
اين رو بخاطر داشته باشيد: هر چيز ارزشمندي ارزش انتظار كشيدن رو داره.
توي اين دنيا دو تا عاشق كه خيلي همو مي خواستن دور از خبر از اون يكي اين جمله رو خوندند:
اگه كسي رو دوست داري،رهاش كن و مطمئن باش اگه مال تو باشه بر مي گرده. اين دو عاشق هم رو رها كردن و هر كدوم منتظر اون يكي شد. سال ها گذشت و هر دو منتظر بودند. آخر هم به هم نرسيدند. مواظب باشید به سرنوشت اون ها دچار نشيد. در پناه حق
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم. تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید... چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!.. دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت) دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود... آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد.... عشق اینطوری این روزا (شده یه خیال)؟